مطالب مشابه

11 Comments

  1. 1

    امیر

    بسیار بسیار یادداشت قوی و پر مایه ای است که تیغ نقد و جراحی را بر قامت ناساز ما کشیده تا شاید از این رهگذر به “خود”بیاییم و خویشتن را جستجو نماییم.امید است پیام این متن توسط همه نخبگان فراشبندی شنیده گردد.دست دکتر زارعی هم درد نکند.قلمش مانا باد

    پاسخ
  2. 2

    محمود

    باید در این مطلب تفکر کرد

    پاسخ
  3. 3

    محسن

    در چنین شرایطی است که خانواده های بزرگ و سرشناسمان نیز از وصلت های سنتی و با اقشاری مثل خود دست می شویند…
    تا بزرگی را چگونه معنا کنیم.

    پاسخ
  4. 4

    حمید

    جناب دکتر زارعی مطلب پخته و عمیقی بود. امیدوارم بیش از پیش از قلم روان و مطالب مفیدتون استفاده کنیم . ای کاش جناب دکتر درباره وضعیت آب فراشبند هم مطلبی مینوشتند. چه اینکه تخصص این موضوع در رشته تحصیلی شما فرصتیه برای یادگیری بهتر برای ما.

    پاسخ
  5. 5

    احسان

    مطلب قابل تامل و حاوی نکات ارزشمندی بود.سوال اساسی اینه که جایگاه آداب و رسوم و سنن در روند شتابان جهانی شدن کجاست؟آیا تعمیم جهانی شدن از حوزه های ارتباطی و تکنولوژیکی به حوزه های فرهنگی و اجتماعی و از اون افراطی تر به مرزهای جغرافیایی امری صواب و صحیح است؟نقطه تعادل بین حفظ ارزش ها و تجددطلبی رو در چه مختصاتی باید ترسیم کرد؟اینا همه سوالاتی هست که باید برای اونا پاسخ های منطقی پیدا کرد.به هر حال سپاس از مطلب خوبتون

    پاسخ
  6. 6

    ناشناس

    مطلب آقای زارعی یک واقعیتی است .فرهنگ وآداب ورسوم مامی بایست اسلامی باشدوبه سبک والگوی زندگی اسلامی حرکت کنیم وآنچه که خواسته مقام معظم رهبری است.

    پاسخ
  7. 7

    سعید زارعی

    سپاس از حسن نظر همه دوستان.
    امیر و محمود: همین که فکر کنیم رسالتون رو انجام دادیم.
    محسن: منظورم نزدیکتر شدن سطوح اجتماعی در دنیای جدید هست.
    حمید: ضمن سپاسگزاری بزودی مطلبی در مورد بحث آب از همین سایت خبری ارائه میکنیم که امیدوارم مفید فایده باشه.
    احسان: ضمن سپاس از شما با توجه به گستردگی موضوع و سئوالات فنی شما که حکایت از تخصص شما در این مبحث داره بزودی در بخش دوم همین مطلب به صورت مبسوط تر به ارائه راهکارها می پردازیم(در حد داشته های ناقص خودم) گو اینکه اربابان فرهنگ قطعن می تونن پاسخ های سنجیده تری داشته باشن.
    ناشناس: یقینا ما ایران اسلامی هستیم.

    پاسخ
  8. 8

    علی ابراهیم پور

    سلام اقای زارعی ضمن تشکر از مطلبی که لذت بردم چند نکته را لازم دیدم بیان کنم.
    ایا مدرنیته سراسر منفی است یا جنبه مثبت هم دارد؟ایا روند رو به پیشرفت بشر به سوی نوگرایی روندی رو به تباهیست؟ایا سنن انقدر شکیل و جذاب هستند که تجدد را تسخیر کرده اند ولی عیب از غرب زدگی ماست؟ایا سنتی بودن و ماندن در گذشته چنان پرثمر است که تجدد را بی فایده مینمایاند؟نقش انقلاب صنعتی پس کجا رفت؟جوامع روز به روز در حال نوردیدن فرهنگ جدید است و از ان خلاصی نمیابد بنده معتقدم این تغیراتی که ذکر کردید جز انهایی که حس کردم بدبین هستید بقیه جز طبیعت روند بشریت است.یک زمانی رادیو تجدد محسوب میشد و شاید هم از بین برنده سنن ولی با امدن تلوزیون سیاه سفید و بعدها ال ای دی و…همین رادیو شد سنت.سنت را تجدد میسازد و زمان حال اگر عنصر زمان باشد و مدرنیته را حذف کنیم سنتی نمیماند.در بحث دوم که نگران از بین رفتن سنن هستید باید عرض کنم که خود جوامع دارای فیلتری هستند که بهتر را بجای بدتر میاورند.خیلی چیزها در سنت منفی و مذموم بود و تجدد ان را برچید و اگر تجدد نبود اصلا این مذمومات شناسایی نمیشدند.شما با مثال لباس و نوع غذا و معماری رساندید که مدیون مدرنیته هستید چون هزاران فرهنگ و سنن غلط را ذکر نکردید.به عقیده بنده مشکل غرب زدگی و نابودی فرهنگ دلیل اصلیش این است که صنعت شکوفا شد ولی فرهنگ و نحوه استفاده از ان پیشرفتی نکرد.مثالی عرض میکنم زمانی که تفنگ ساخته شد پیامد منفی ان از مثبتش بیشتر بود قتل تخریب محیط زیست و….ایا تفنگ برای این موارد ساخته شده بود یا ما غلط استفاده میکردیم؟نباید تجدد و مدرنیته را کنار بگذاریم بلکه باید فرهنگ تجدد را بیاموزیم که در جامعه ما که جهان سومیست به امر فرهنگ اهمیتی داده نمیشود و فقط خواستار حذف تجدد و سنتی گراییست.با تشکر منتظر مطالب جدیدتان هستم

    پاسخ
  9. 9

    سعید زارعی

    جناب ابراهیم پور به زودی در مقاله تکمیلی به مسائل مطرح شده تا حدودی خواهیم پرداخت. سپاس از حسن توجه شما

    پاسخ
  10. 10

    سارا

    تاحدودی موافقم.مشکل اینجاست که اکثرما به فرهنگمان معترض هستیم لیک در شبانه روز همان فرهنگی که غلط میپنداریم راانجام میدهیم.متاسفانه ماقدرت ردفرهنگ رانداریم.چون قادربه ساخت فرهنگ جایگزین نیستیم.درموردهنرکاملا موافقم. فی امان ا… .

    پاسخ
  11. 11

    وحیده ملاکی

    گذار از موج سوم به مراتب سنگین تر از دیگر موارد بوده است. و افزوده شدن تعداد تماشاگران پدیده ی ” تغییر” نیز
    می تواند بخاطر ناتوانی در تمایز قائل شدن بین انواع کاهلی ها در روزگار اخیر باشد . بنابراین، باید ببینیم در زندگیِ امروز کجا می‌توان نمونه‌ی خوبی از کاهلی پیدا کرد. نمی‌دانم آیا توجّه کرده‌اید که ما همیشه از حقِ داشتنِ اوقاتِ فراغت [تعطیلی] صحبت می‌کنیم، امّا کسی از حقِ کاهلی سخن نمی‌گوید؟بی شک ، هنگام پدیدارشدن موج های اول و دوم نیز، جوامع درگیر مسائلی بوده که اکنون ما در موج سوم و در گذار از سنت به دنیای مدرن به نوع دیگری با آن مواجه ایم . موج سوم لزوماً قصد درنوردیدن زیرساخت های فرهنگی ما را ندارد. اختصاص ندادن معنی و مفهوم ویژه ای به تنبلی و کاهلی در موج سوم ، ما را به مسیر پیش بینی نشده ای سوق داده که اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم . کاهلی و تنبلی عمیقی که در اعماق جان ما رسوخ کرده است !
    … حالا که تنبلی عبارت است از «هیچ کاری نکردن» و واضح است که چُنین چیزی برای‌مان امکان‌پذیر نیست، پس تا آن‌جا که ممکن است، باید وقتی را به آن اختصاص بدهیم و چُنین چیزی را در زندگی‌مان بگنجانیم .من در یک مقیاسِ کوچک ـ که برنامه‌ی زندگیِ خودم باشد ـ وقتی می‌خواهم زمانی را به اوقاتِ فراغت اختصاص دهم، دقیقاً همین کار را می‌کنم؛ وقت‌گذرانی می‌کنم. واقعاً به این شکل می‌توانم احساسِ کاهلی کنم. امّا آرزوی نوعِ دیگری از کاهلی را دارم ….

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.