آیه های آشنایی ای چشمهایت آیه های آشنایی بگشای بر من روزنی از روشنایی دیوانه می گردد دلِ آواره ی من وقتی گِرِه از گیسوانت می گشایی وقتی پریشان مینمایی زُلفِ خود را خورشید را در پرده پ... ادامه متن
تو می آیی در برق نگاهت نا پدید می شود آن افق گمراه دیدگانم پر از نور تفکرم روشن زبانم شیواتر از همیشه آرام می گیرد دل حیرانی من در یک آرامش محض واژه ها دست و پا شکسته از ته مانده های نفس بر... ادامه متن
بهاران شهر ما آباد باشد نسیم گلشنش آزاد باشد دل فراشبندی ها همیشه به شو... ادامه متن
امام زاده شهید بر تو سلام دستهای مهربانی ات را بگشا دلتنگ یک آرامشم نفسهایت پراز عطر خدا سبز، سرشار از نور و روشنایی با تو هم نفس شدن در لحظات نیایش اوج یک عبادت است در آستان معبود تو واسطه... ادامه متن
سلام حال نو سلام روز نو سلام سال نو سلام دیروز من ، دلتنگت شده ام باتمام رویاهای تا نخورده ی دلم سال کهنه ، به خاطره میسپارمت باتمام تبسم های شیرین باتمام شادی های قشنگ باتمام آرزوهای گره... ادامه متن
ای سه چرخی ای همیشه ماندگار مردمانت مردمی پر افتخار بر جمالی۱ ، قاسمی۲ گویم درود شعر ها از بهرشان باید سرود هان سه چرخی بشنو از من این ندا شد حسین۳ مجروح در راه خدا خامُشی بهر سه چرخی ننگ شد... ادامه متن
سوگواره ی یاس کبود با قرائت شعر و مرثیه خوانی درمدح بانوی بزرگ دوعالم زهرا (س) و همچنین شهدای حرم حضرت زینب علیه اسلام در تالار وحدت اداره فرهنگ وارشاد اسلامی منتظر عموم مردم هنر دوست و عاش... ادامه متن
سه چرخی با زبان بی زبانی برایم قصه ها گو از جوانی از آن وقتی که یاران گِرد کردی خودم دانم که تو دریای دردی سه چرخی یادگار روز پیشین دلت از داغ یاران سخت غمگین سه چرخی چشم خود پرآب بینم مگر ت... ادامه متن
جفیر …شهید عبدالرضا اکبریان جفیر خاطراتت را نوشتند شبیه غرش شیران حیدر سراپای تفنگت آتشی بود به خون خواهی سرداران خیبر شهیدت کرده آن غم نامه ی دهر جفیر حرف هایت خواندنی شد حنا بر دست و... ادامه متن
رباعی: در فصلِ بهار، شهرِ ما دیدنی است گُل هایِ بهارِ شهرِ ما چیدنی است با هر نفسِ نسیم می رقصد گُل گُل ، هم نفسِ نسیم، رقصیدنی است *** دوبیتی: همان شهری که فَرشش دل پَسند است جوانش، مثلِ نخ... ادامه متن
با طناب مخفی گیج خیال قصد دارم در رکاب خنده ها بی خیال ازدحام گریه ها از ستیغ دل خوشی بالا روم هر قدم پابر سکوت سنگ ها شعر خوانم،کم کمک زین جا روم قهر گردم با تمام دل خوری مست گردم با شراب ی... ادامه متن
باز این دل هرجایی ام فارغ ز هوشیاری شده رفته سر کوی بتی شیدای دلداری شده سیمین رخ و شیرین دهن چون سرو نازی بر چمن بویی چنان مشک ختن دکان عطاری شده تشت حدیث عاشقی افتاده از بامی گلی رسوای آن... ادامه متن
۱. از گل فروشی لاله رخی لاله میخرید میگفت ” بی تبسم گل ‘ خانه بی صفاست گفتم : صفای خانه کفایت نمیکند باید صفای روح بیابی که کیمیاست خوب است ای کسی که به گلزار زندگی روی تو همچو لاله صف... ادامه متن
ای سَر به فلک کشیده دالان بسیار زمانه دیده دالان از خوب و بد زمانه بسیار هم دیده و هم شنیده دالان شب های سیاه را نَخُفتی تا سَر بزند سپیده دالان بسیار پلنگ های مغرور در دامنت آرمیده دالان بس... ادامه متن
شهرِ من ای شهرِ من فراشبند ای دیارِ نخلهایِ سربلند ای نمادِ پایداری در جنوب اُسوهی غیرتمداری در جنوب ای همیشه با ستمگر روبهرو دشمنِ هر بی مُرُوَّت، زورگُو ایستاده مَردُمت بیچونوچند م... ادامه متن
عید قربان است و من چشم انتظار تیغ دوست دیده ام حیران و جانم بی قرار تیغ دوست گرچه عمری بر سر راهش نشستم باز هم می نشینم هم چنان چشم انتظار تیغ دوست در منای آرزو پیوسته گردن می کشم از میان کش... ادامه متن