شوتی-ها شوتی ها هم خدایی دارند...با اوستا کریم که جور شدی خودش ردت میکنه…همین کافیه

امروز را با یکی از برادران فعال در جابجایی لوازم خانگی(شوتی) از بندر نخل تقی تا شیراز برای اولین بار همسفر شدم.این سفر از ابتدا تا انتهایش همه شگفتی بود.
دوازده دستگاه تلوزیون”۵۲ اینج را خیلی حرفه ایی در خودرو پژو جای دادند و این شگفتی اول ماجراست و سفر آخر من با شوتی ها آغاز شد.

از ارتفاعات گلوگاه شیرینو گذشتیم هنوز به شهر گله دار نرسیده بودیم که با یک تک زنگ در سرعت حدود۱۴۰کیلومتر به یکباره دیدم جهت حرکتمان برعکس شده و راه آمده را چنان با سرعت برمیگردیم و من از اینکه خداوند رحیم چگونه این خودرو را در این سرعت و در این جاده باریک به یکباره برگرداند شکر میکردم.
چشم بر روی هم میگذاشتم مسیر قابل توجهی را طی میکردیم.در روستایی منتظر مجوز عبور از فردی که آمار ایست بازرسی های گله دار را اطلاع میداد ماندیم.پیامک آمد که جاده پاک شده و سریع رد شوید.حال و روزگار من دیدنی بود در سر پیچ هایی که با خودروی خودم بیشتر از ۶۰کیلومتر را نمیتوانستم رد شوم اینک با دوبرابر این سرعت براحتی پیچ ها رو یکی پس از دیگری رد میکنیم و در یک چشم بهم زدن گله دار را رد کردیم تا ایست بازرسی بعد که در گردنه موک منتظر ما بودند.
پیامک دوم را در فیروزآباد دریافت کردیم:تکاور موک را بسته و مگان پلیس را با چند نفر تکاور کارخانه سیمان کمین کرده اند.من خواهش کردم محبت کن فیروز آباد پیاده ام کن مابقی مسیر را با مسافر کش های خط میروم قبول نکرد.از شانس بد هم نرسیده به موک بلبرینگ صفحه کلاچ ماشین خراب شد و عملا کلاچ نداشتیم.
هرچه اصرار کردم برگردیم فیروزآباد ماشین را تعمیر کنیم قبول نکرد البته دلیل قانع کننده ایی هم داشت که حتما باید در این ساعت مشخص گردنه موک را رد کنیم.قبل از موک نیم ساعتی را منتظر شدیم تا مجددا پیامک آمد موک پاک میباشد.
به راه افتادیم ولی مشکلی بزرگ داشتیم که بدون کلاچ به راه افتاده ایم و برای تعویض دنده من با هر دو دست و راننده با دست راست با تمام قوا دنده را جا می انداختیم.در سرتاسر مسیر افرادی بودند که مرتب آمار بازرسی ها را میدادند.
تصور من این بود که تعداد افراد کمی از این روش درامد دارند ولی بیشتر خودروهایی که در مسیر عسلویه شیراز تردد میکنند شوتی میباشند.به جرات میگویم بیشتر از نصفشان.
بالاخره به شیراز رسیدیم.جناب شوتی فکله ولیعصر از شر من راحت شدند.برای پیاده شدن چنان عجله داشتم که تعدادی از لوازمم را جا گذاشتم…
اعتقاد و دل نورانی و شهامت بی نظیر جناب شوتی مرا به وجد آورد. از ابتدای مسیر تا انتها هزار بار یا شاه پسر مرد و پانصد مرتبه صلوات ذکر کرد و گاهی هم خداوند را به پدر بزرگش قسم میداد.گفتم پدر بزرگت هم مگر جدی دارد که یا محمد بابا یا محمد بابا راه انداخته ایی؟؟ گفت اون نیت پاکی داشته انسان سالمی بوده و یقینا آبرویی هم نزد خداوند دارد.
خلاصه از شاه پسر مرد تا شاهچراغ و آقام شهید و از امام زاده هایی اسم می آورد که اولین بار بود به گوش شنیده بودم متوسل میشد. صلوات شمار را مانند انگشتری به دست کرده صلواتی میفرستاد و با انگشت شصت فشاری بر دکمه آن وارد میکرد و باز صلوات بعدی تا شیراز از صلوات هزار هم رد کرد.
گفتم شک نکن خداوند در بهشت جای خوبی برایت در نظر خواهد گرفت چون روزانه هزار صلوات برایش میفرستی و اگر در این دنیا آرامشی نصیبت نشده در آخرت جبران همه این سختی ها خواهد شد…
شیفته رفاقتش با بالا سری شده بودم. او را چنان با عشق صدا میزد و صلوات میفرستاد که یقین پیدا کردم این همان خداوندی است که در نزدیکی گله دار با سرعت ۱۴۰ کیلومتر به یکباره عقب گردی به ماشین داد که در این باره نمیتوانم به زبان بیاورم این حرکت نمایشی و حرفه ایی فوق تصور را.
خلاصه سفر پر خطر من تمام شد و از چند جهت برای من همه شگفتی بود.
ابتدا بارگیری حرفه ایی تلوزیونها که امثال بنده از پس یکی از آنها هم بر نخواهیم آمد.
دوم عقب گرد یکباره خودرو با آن سرعت در نزدیکی گله دار.
سوم تسلط همه شوتی ها و نفرات آمار دهنده بر تمامی ایست بازرسی ها و گشت های سیار نیروهای انتظامی همراه با نام و نام خانوادگی مامور گشت که آمار دقیق و دقیقه ایی را اطلاع رسانی میکردند.
چهارم نثار هزاران صلوات و ذکر که قطعا توشه آخرتشان خواهد بود.
پنجم ادامه مسیر در بدترین حالت حتی به قیمت از بین رفتن خودرو و به خطر افتادن سلامتی و جان شوتی ها که آمادگی کامل برای هر خطری دارند
*شوتی در جاده متوقف نمیشود مگر به سمت بهشت پرواز کرده باشد*
همه این خطرات علی رغم درآمد به نسبت خوب آن دست بوس یک شغل دولتی با حداقل حقوق دریافتی و یک بیمه تامین اجتماعی نمیشود. شوتی ها هم تحصیلات خوبی دارند و هم از شعور اجتماعی خوبی برخوردار هستند تنها پارتی ندارد که آن هم نمیتوانند مساله مهمی باشد. چون در نهایت بهشت را آنها فتح خواهند کرد نه پارتی ها …

*آرزویم بسلامت رسیدن یک شوتی به مقصد و تحویل بارش است.*

*اسماعیل عباسی پنجم تیر ماه نود و شش آباده*