محمد-بهمن-بیگی بزرگمردی که ایلش بخارایش بود

مرادحاصل نادری ؛ قشقایی آنلاین | در طول تاریخ بشر، هر روز هزاران انسان زاده شده، زندگی کرده و بعد از مدتی از دنیا رفته اند. نام و نشان بسیاری از آنها در برگی از تاریخ ثبت نشده است. فقط نام معدودی از انسان ها در سینه تارخ ثبت و ضبط گردیده و ماندگار می شود.

نام گروهی از انسان ها، جنگ و ستیز و خون و خون ریزی و جهل و نادانی و خود خواهی و استبداد را تداعی می کند. رنگ چهره و محل تولد و زندگی آنها، در این دسته بندی جایی ندارد. سفید و سیاه، زرد و سرخ، نژاد شان بوده و شمال و جنوب، شرق و غرب این کره خاکی نیز از جور و جفای آنها بی بهره نمانده است. اینان به زور قدرت و خونریزی در دل تاریخ جای گرفته و نام آنها با جوهر خون بار ظلم در صفحات تاریخ نقش بسته است. ابنای بشر خاطره خوشی از آنها نداشته و نخواهند داشت. تیمور، چنگیز، هیتلر، موسیلینی و پینوشه و…… از این دارو دسته هستند. روز تولد اینان چنگی به دل نمی زند.

گروهی نیز بودند و هستند که مسیر حرکت و اندیشه آنها با جهت و تفکرات گروه اول نه تنها همسو نبوده بلکه در جهت عکس در جولان بوده و هست و خواهد بود. دردشان، درد خود نبوده بلکه درد انسان و انسانیت، آزار شان می داد. از تاریکی و جهل و نادانی و خرافه پرستی بیزار بودند. در صدد برآمدند لعنت به تاریکی نفرستاده و چراغی بیفروزند. در فکر نجات بشر و بشریت از بدی ها و نامهربانی ها بودند.

تنها نقطه اشتراک این دو گروه شاید در رنگ پوست و نژاد آنها و مکان تولد شان بوده است. سفید و سیاه، رنگ چهره آنها و زمینِ زیبا قلمرو اندیشه و تفکرات هر دو گروه است.

بهمن بیگی، آبراهام لینکلن، نلسون ماندلا، گاندی، امیر کبیر و فراهانی، یعقوب لیث و … از این دسته اند.

هر کدام گروهی ، قومی و مملکتی را رهبری می کردند اما اندیشه همه آنها خدمت به انسان و انسانیت بود. نام اینان را مِهر انسان ها و اندیشه های نیک و اعمال انسان دوستانه آنها را محبت ابنای بشر، با قلم زرین و عصاره مهر و دوستی در صفحات تاریخ نگاشت و جاودانه کرد. ذکر نام شان، نیکی و انسان دوستی و فقیر نوازی و عدالت را تداعی می کند. زاد روز این انسان های شریف چون مظهر خیر و نیکی است جشن گرفته می شود و شادی آفرین است.

بهمن بیگی، یکی از این نیک مردان تاریخ است، اما برای ما عشایر زادگان که جانکاه ترین دردها را تحمل کرده و در طول قرن ها، فلاکت بار ترین زندگی را داشته ایم، سرآمد آن بزرگ مردان به حساب می آید.

آری، چشمه جوشان باید تا آبی گوارا روان گردد. دلی سوخته می خواهد تا عشقی زبانه کش را در خود جای دهد. مجنونی را سزد دل تفتیده لیلی. گلستان باید تا رایحه خوش گلی به مشام رسد. هدفی نجات بخش را، سزاوار است تحمل نا ملایمت ها. فردوسی باید تا شاهنامه آید. حافظ می باید تا غزل ناب سراید. خرد باید تا نیک اندیشد. انسان باید تا انسانیت زاید. مهر و محبت راست ارادت و مریدی.

آری، بهمن بیگی آمد. او چون ما در آن دوردست ها، به دور از غوغای شهرها، در دامن طبیعت زیبا زاده شد. دردها کشید و رنج ها متحمل شد. محرومیت ها را دید و تحقیرها را شاهد بود. خردمندانه اندیشید. کلید درمان ناکامی ها ی کودکان آواره عشایر را یافت.

وی این کلید طلایی را به همه دردمندان عشایر هدیه کرد. قفل های بسته را هم به آنان نشان داد. آری کلید در دست، گشودن قفل میسر می گردد.

الفبا، الفبا، الفبایش، بوَد این کلیدِ سازگار! کتاب ها، کتاب ها، کتاب هایش، گنجینه ای است ماندگار!

الفبایش نسل ما را نجات داد. کتاب هایش، چراغی است فرا راه نسل های آینده. این است که دغدغه زاد روزش را در دل داریم. روز تولدش نوید بخش امید و دانش و خرد ورزی و رفاه مان است. گرامی ش می داریم.

زاد روزش مبارک، نامش جاوید و روانش شاد باد.