جفیر …شهید عبدالرضا اکبریان

IMG-20160107-WA0036 تردید جفیر
جفیر خاطراتت را نوشتند
شبیه غرش شیران حیدر
سراپای تفنگت آتشی بود
به خون خواهی سرداران خیبر

شهیدت کرده آن غم نامه ی دهر
جفیر حرف هایت خواندنی شد
حنا بر دست و پایت بسته بودی
نگاه مادرت هم ماندنی شد…

دروغ بودنت را گفته بودند
به آن اسطوره ی صبر خدایی
به آغوش نگاهت خیره مانده
همان مادر که می دانست کجایی

تمام سیزده سالی که می شد…
تو در آغوش مادر هی نبودیIMG-20160107-WA0035 تردید جفیر
صبوری کرد و آخر هم نیامد
به چشم انتظارش یادبودی!!

تمام کاشفان دنبال اینند
بجای خون چه در رگهایتان بود؟
تمامش غیرت و احساس و دردو
تمامش باور و عشق به معبود
مرضیه میرقدر*تردید*
۱۷دی /۹۴