شهیداحمدکشاورز دلنوشته ای برای شهید مهر

ای عبور لحظه ها دیگر شوید
ای تمام نخل ها بی سر شوید

آمدیم و قاف ها در قید ماند
قلب ما در پاسگاه زید ماند

عقده های جنگ بی حد مانده است
درگلویم بغض احمد مانده است

الفتح و گردان مولا اینچنین
ابر و باران شقایق در زمین

ای بسیجی ها زمان را باد بُرد
تیشه ها را آخرین فرهاد بُرد

رضا فرزانه ؛آبپا | به مهرماه هرسال که نزدیک می شویم و دانش آموزان را با کیف و کتاب و دفتر می بینیم و معلمان را آماده کلاس در مدرسه مشاهده می کنیم به یاد معلم شهید احمد کشاورز می افتیم .

کسی که هر مهرماه زودتر از همه آماده درس و تدریس بود،کسی که در مهرماه سالی از سال های جنگ به شهادت رسید.

چقدر زیباست مهرماه هرسال همراه با شروع دوباره مدرسه وچه غم بار است بار دیگر نبودن معلمم در مدرسه.

هرسال حضور زیبایت را احساس می کنم و به یادت در مدرسه حاضر می شوم،تو معلمی بودی که عرفان تمام وجودت را پُر کرده بود ، جنگجویی دلاور بودی که با لباس رزم تو را در مدرسه می دیدم و بسیار افتخار می کردم و می دانم تا ابد راه و آرمانت مرا تنها نخواهد گذاشت.

ای معلم خوب من که با تواضع سادگی را به من آموختی و در هر کلامت خدا بود و خدا و آخر نیز با همرزمان شهیدت هاشم اکبریان و ولی فولادی در ماه مهر ، ماه زیبای خدا به خدا پیوستی .